اوضاع در اخرالزمان

جدیدترین مطالب اخرازمان که کمتر جایی یا خواندید در این وبلاگ خواهیدخواند

در تورات، از شهر بابل به زشتی یاد و از ویرانی آنجا خبر داده شده ‌است که به زودی در بارۀ آن سخن خواهیم گفت، و در قرآن کریم، سورۀ بقره، آیۀ 102، نیز نام بابل آمده است: «و پیروی کردند آنان (یهود) آنچه را که شیطانها در قلمرو سلیمان خواندند، و سلیمان ناسپاسی نکرد، ولی شیطانها ناسپاسی کردند که سحر و آنچه را که بر دو فرشتۀ هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود، به مردم می آموزند...».  منبع

http://akheruzzaman.blogfa.com/post/69

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 23:53 توسط یاسر نجف ابادیان|

تاریخچۀ بابل شهر «بابِل»، که واژه اش از واژۀ اَکَدِی «باب اِیلِی» به معنای «دروازۀ خدا»، ریشه می گیرد، پايتخت كشور بابل و از شهرهای کهنی است که در 3000 ق.م بر کنارۀ شاخه ای از رود فرات ساخته شد، و همواره زیستگاه گروههای گوناگونی بوده است، و اکنون نشانه ها و آوارهایی از این شهر در ۸۸ کیلومتریِ جنوب بغداد و 5 کیلومتریِ شمال حِلَّه بر جای مانده است. کشور باستانی بابل، بنا بر آنچه برخی تاریخ نویسان و جغرافی دانان یادآور شده اند، سرزمینی گسترده میان رودهای دجله و فرات و در کناره های آن دو بود که شهر کهن بابل و بخشهای پیرامونش را که با گذر زمانها حِلَّه، مُسَیِّب، مِدْحَتیّه، مَحاوِیْل، اسکندریّه، هاشمیّه، کوفَه و کَرْبَلاء نامیده شدند، در بر می گرفت، و تمدّنهای گوناگونی در آنجا پدیدار شده اند، و زادگاه یا زیستگاه پیامبرانی چون نوح و ابراهیم(علیهما السّلام) بوده است. بی گمان، نَبُوکَدْ نَصَّر (بُخْتُ نَصَّر) از بزرگترین و شناخته شده ترین پادشاهان بابل است که امپراتوری بزرگ کَلْدانِی را از عراق تا سوریه و فِلَسْطِین و کِیلِیکِیه گستراند، و در روزگار وی، در سال 600 ق.م، ساختمان برج بابل، مشهور به باغهای آویزان که پرستشگاهی چند اشکوبه برای مَرْدُوک -بزرگترین خدایان پرستش شونده نزد بابلیان- بود، و یکی از شگفتیهای هفت گانۀ روزگار کهن به شمار می آمد، پایان يافت، و سرانجام، این برج بلند با شهر بابل، در سدۀ نخست پیش از میلاد مسیح(علیه السّلام)، در پیِ زلزله ای سخت ویران شد. نبوکد نصّر یک بار در سال ۵۹۷ ق.م بر فلسطین یورش برد و شهر أُورْشَلِیم یا بَیْتُ الْمَقْدِس را گشود و شاه یهودیان را بر کنار کرد و پسرش را جای وی گمارد و گروهی از ایشان را اسیر کرد و به بابل آورد. سپس بار دیگر، بر اثر سرکشی یهودیان و پشتیبانی مصریان از آنان، در سال 586 ق.م سوی فلسطین و مصر لشکر کشید و با مصریان جنگید و بر فرعونشان چیره شد، و یهودیان را یک سال در اورشلیم در تنگنا افکند و بر آن شهر یورش برد و آنجا را با پرستشگاهش ویران، و گنجینه هایش را چپاول کرد و بسیاری از زیندگانش را کشت و شاه یهودیان و شماری از بزرگان و بیش از هفت هزار تن از سربازان و صنعتگرانشان را اسیر کرد و به بابل آورد. یهودیان سالیان دراز تلخی خواری و دربند بودن را چشیدند تا آنکه کوروش هخامنشی پادشاهِ دادگستر ایران در سال 539 ق.م به بابل لشکر کشید و پس از گرفتن این شهر و افزودن کشور بابل به استانهای ایران، یهودیان را رهایی بخشید و به ایشان فرمان داد که به اورشلیم بازگردند و پرستشگاه خود را بازسازی کنند. منبع http://akheruzzaman.blogfa.com/post/69
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 23:58 توسط یاسر نجف ابادیان|

در کتاب ابو حُذَیْفَه، از مُقاتِل روایت شده است که وی گفت: پس از مرگ ضَحّاک، در کتابهای نگه داری شده نزدش، در بارۀ سخن خدای عزیز و جلیل: «و هیچ آبادی ای نیست، مگر آنکه ما آنجا را پیش از روز قیامت، نابود یا گرفتار گرفتاریِ سختی می کنیم، و آن، در کتاب (لوح محفوظ) نگاشته شده بود»(16)، خوانده ام:

... نابودی زوراء با باد پایداری که در آنجا می گذرد، خواهد بود؛ پس،

زیندگان در آنجا صبح می کنند، در حالی که بوزینگان و خوکان اند...(17).

بدان که بی گمان، مراد از «روز قیامت»، در برخی آیات قرآنی و بسیاری از روایات اسلامی، همان روز قیام قائم(علیه السّلام) می باشد.

از پسر عبّاس نقل شده است که گفت:

باد سرخی در زوراء می وَزَد که مردم آن را نمی شناسند.

 پس، به دانشمندانشان پناه می برند و ایشان را در حالی می یابند

 که بوزینگان و خوکانی گردیده اند که چهره هایشان سیاه

و چشمهایشان آبی شده است(18).

چنين مي نمايد، مقصود از «زوراء» در حدیث ضحّاک و پسر عبّاس، زورای کهن باشد که همان بغداد است، هرچند رویدادهای اشاره شده به آنها در زورای نو نیز که همان تهران کنونی است، روی می دهند.

حسن بَصْری گفته است:

چشم به راه نشانه های پیاپی ای از آسمان باشید که چون دانه های

به رشته کشیده شده ای پشت سر هم اند؛ پس، نخستین نشانه ها

آذرخشها، سپس باد زرد، سپس باد پیوسته ای و صدایی از آسمان

خواهد بود که در آن، آفریدگانی می میرند...(19).

نیز حسن بصری به همشهریانش گفت:

باد زردی از سوی قبله(20) نزد شما می آید. سه روز و دو شب پایدار است،

به گونه ای که شب از زردیِ بسیار مانند روزِِ روشن شود، و پس از آن،

در آب فرورفتن بصره خواهد بود(21).

از جعفر نقل شده است که گفت: شنیدم مالک پسر دینار می گفت:

در آخرالزّمان بادها و تاریکی ای خواهند بود. پس، مردم به دانشمندانشان

پناه می برند و ایشان را در حالی می یابند که بی گمان، زشت گردیده اند(22).

مُنْذِر جَوْزِی گفت که شنیدم ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) می فرمود:

پیش از قیام قائم(علیه السّلام) مردم با آتشی که در آسمان

 آشکار می شود و سرخی ای که آسمان را فرا می گیرد...،

از نافرمانیهایشان بازداشته می شوند(23).

امام مهدی(علیه السلام)، در بیان نشانه های نابودی زمامداران بنی عبّاس در آخرالزّمان و فرارسیدن گشایش، به پسر مَهْزَیار اهوازی فرمود:

هنگامی که ... سه [روز](24) سرخی ای در آسمان پدیدار شود كه در آن،

ستونهایی مانند ستونهای نقره ای اند كه نورافشانی می کنند...(25).

از کَعْب روایت شده است که گفت:

نابودی بنی عبّاس هنگام ستاره ای که در هوا پدیدار می شود و صدایِ

سختِ فروافتادن چیز سنگینی و شکاف بردارنده ای(26) است که همۀ

آنها در ماه رمضان خواهند بود. سرخی میان پنجم تا بیستم از رمضان است،

و صدایِ سختِ فروافتادن چیزی سنگین در نیمه تا بیستم می باشد،

و شکاف بردارنده از میان بیستم تا بیست و چهارم است،و ستاره ای

که پرتاب می­شود و مانند ماه نورافشانی می کند و سپس چون مار

در هم می پیچد، به  گونه ای که نزدیک باشد دو سر آن به هم برسند،

و دو لرزشِ سخت در شبِ دو فروبرده شدن(27) خواهند بود،

و ستاره ای که پرتاب می شود، شهابی می باشد که از آسمان

 فرو می افتد و با آن صدای سختی است تا آنکه در مشرق بیفتد

و ناخوشیِ سختیِ از آن به مردم برسد(28).

وَلِید گفته است: از کعب به من رسیده است که وی گفت:

خشکی ای در مشرق، شکاف بردارنده ای(29) در مغرب،

سرخی ای در هوا(30) و مرگی فراگیر در قبله(31).

این روایت به رویدادهای چهارگانه ای اشاره می کند که پیش از قیام قائم(علیه السّلام) روی خواهند داد، و آنها همان خشکیِ در ری، فروبرده شدنِ آبادی حَرَسْتا در دمشق و سرخ شدن هوای آسمان بر اثر درخشش ستاره ای دنباله دار و پخش شدن مرگ در مکّه می باشند.

نوسترادموس، پیشگو و ستاره شناس مشهور فرانسوی، نزدیکی مرّيخ و زحل را نشانۀ درخشش ستارۀ دنباله دار و بروز دگرگونیهای آب و هوايیِ زیانبار و رویدادن جنگها و یورشها و سوختن سرزمينها می داند:

سالی كه زحل و مرّيخ مانندِ هم می درخشند،

هوایِ بسيار خشک، برشتته شده، دنباله داری دراز.

بر اثر آتشهایی پنهانی، سرزمين پهناورِ شعله ور می شود از گرمای سوزان.

كم بارانی، بادِ گرم، جنگهایی، یورشهایی(32).

منبع

 

http://akheruzzaman.blogfa.com/post/60

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 1:16 توسط یاسر نجف ابادیان|

حُذَیْفَه پسر یَمان نقل شده است که رسول خدا(صلّی الله علیه وسلّم) فرمود:  

بی گمان، سوی شما آتشی روی می آورد که امروز، در دره ای که به آن

بَرَهُوت گفته می شود، خاموش است. در آن آتش، مردمان را گرفتاری دردناکی

 فرا می گیرد که جانها و داراییها را می خورد، همۀ دنیا را در هشت روز می گردد،

مانند پرواز باد و ابر پرواز می کند. گرمی آن در شب بیشتر از گرمی اش در روز

است، و برای آن، میان آسمان و زمین، غرشی مانند صدای ابر توفنده می باشد. آن

آتش در روز، به سرهای آفریدگان نزدیکتر است تا آسمان. گفتم: ای فرستادة خدا،

آیا در آن روز، مردان و زنانِ مؤمن از این آتش در امان اند؟ فرمود: کجایند مردان و زنان

 مؤمن؟! در آن روز، مردم ازخران بدترند؛ مانند چهارپایان بر یکدیگر می جهند،

در حالی که میان آنان مردی نیست که بگوید: بس کنید، بس کنید(2).

بدان که بی گمان، مراد از «آتشی» در این حدیث، همان گیسوی شیطان یا ستارۀ فروزان گرفتاری ای است که در آخرالزّمان از مشرق می درخشد و وزش تندبادی سرخ را پدید می آورد، و برهوت، هرچند بنا بر آنچه میان دانشمندان جغرافی و تاریخ مشهور است، نام دره ای در حَضْرَمُوتِ یمن می باشد(3)، چنین می نماید که آن، در اینجا به جایگاهی ناشناخته در فضایی گسترده اشاره می کند که ستارگان دنباله دار در آنجا می گردند؛ چنان که شماری از نجومیان هم روزگار با ما باور دارند، سرچشمۀ بسیاری از دنباله دارها ابرواره ای گرد و غول پیکر می باشد که منظومۀ خورشیدی را در بر گرفته است، و این ابرواره نزد ایشان اَبْرِ اُورْت نامیده شده است.

از حذیفه پسر یمان روایت شده است که رسول خدا(صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود:

در گروه مردم من (مسلمانان) فروبرده شدن، سنگباران شدن،

لرزشِ سخت،زلزله ها، مارهای بالدار، باد سرخ، آتشی که از سوی

مشرق نابودشان می کند، بادی که در دریا پرتابشان می کند،

و نشانه های پیاپی ای که چون دانه های به رشته کشیده شده

برخی در پیِ دیگری می آیند، خواهند بود...(4).

رسول خدا(صلّى الله عليه وآله) فرمود:

هر گاه گروه مردم من (مسلمانان) پانزده ویژگی را داشته باشند، در

ایشان ناخوشی فرود می آید. هر گاهدرآمدهای همگانی داراییِ ویژه،

سپرده شده ها داراییِ گرفته شده و بخشش به نیازمند زیان باشد،

مرد فرمانبردار زنش شود و با مادرش نافرمانی کند، با دوستش مهربانی

ورزد و از پدرش روی گرداند، در مساجد صداها بلند شوند(5)، مرد از ترس

بدی اش گرامی داشته شود، رهبر گروه پست ترین کسِ ایشان باشد،

ابریشم بپوشند(6)، کنیزانِ آوازه خوان و ابزارهای موسیقی را برگزینند،

مستی آوران را بنوشند و زنا بسیار شود، در آن هنگام، چشم به راه

باد سرخی، فروبرده شدنی و زشت گردیدنی و چیره شدنِ

 دشمن بر شما باشید. سپس یاری نخواهید شد(7).

از ابو اُمامَه نقل شده است که پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) فرمود:

دسته ای از این گروه مردم (مسلمانان) شب را بر خوردنی و نوشیدنی

 و سرگرمی و بازی سپری می کنند، و صبح می کنند، در حالی که بوزینگان

و خوکانی شده اند، و بی گمان، فروبرده شدن و سنگباران شدنی به ایشان

می رسد، به گونه ای که مردم صبح کنند و بگویند: امشب تنها پسرانِ

آن کس فرو برده شدند و خانۀ آن کس فرو برده شد، و بی گمان، تندبادی

 سنگ آور از آسمان سنگی را بر ایشان می فرستد، چنان که بر دسته هایی

 از گروه لوط و خانه های [آنان](8) فرستاده شد، و بی گمان، بر گروههایی

و خانه های [ایشان](9) همان باد ناباروری که عاد را نابود کرد، فرستاده

می شود؛ بر ای مستی آور نوشیدنشان، ابريشم پوشیدنشان، کنیزان

آوازه خوان برگزیدنشان، ربا خوردنشان و خویشاوندی بریدنشان...(10).

باد نابارور همان باد گرفتاری ای می باشد که ابر را برای باران ریزی و روییدنی را برای میوه دهی بارور نمی سازد.

گفتنی است، عاد از آن گروه مردمان توانمندی بودند که در روزگاران کهن، بر اثر سرکشی و تباهکاریشان، با گرفتاری تندباد نابود شدند؛ چنان که خدای متعالی در بارۀ آن خبر داده است:

... امّا گروه عاد، پس نابرحق در زمین بزرگی ورزیدند ... پس، بر آنان،

در روزهای ناخجسته ای، باد توفنده ای فرستادیم تا به ایشان گرفتاریِ

رسواشدن در زندگی دنیا را بچشانیم، و بی گمان، گرفتاری آخرت

رسواکننده تر خواهد بود، در حالی که آنان یاری نخواهند شد(11).

نیز خدای متعالی فرمود:

«و امّا عاد پس با باد توفنده و سرکشی نابود شدند که آن را هفت شب

و هشت روز پی در پی بد بر ایشان چیره کرد؛ پس این گروه را در آن شبها

و روزها می بینی که بر زمین افتاده اند؛ گویی آنان ریشه های درخت

 خرمای فرو افتاده اند. آیا می بینی برای ایشان کسی مانده است؟»(12).

زُهْرِی از علی پسر حسین[(علیهما السّلام)] روایت کرده است که رسول خدا(صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود:

این گروه از مردم (مسلمانان) با پنج گونه گرفتاری گرفتار می شوند:

سنگباران شدنی، زشت گردیدنی، فروبرده شدنی، باد سرخی مانند

باد عاد و مارهای بالداری که میان آسمان و زمین پرواز می کنند و آنان

را از گلو فرو می برند. گفتند: ای رسول خدا، اینها کی خواهند بود؟

فرمود: هنگامی که مستی آوران را بنوشند، کنیزانِ آوازه خوان

برای ایشان بخوانند و ابریشم بگسترانند(13).

از اَرْطات نقل شده است که گفت:

... از نشانه های شورش دجّال باد شرقی ای نه گرم و نه سرد است

که بت اسکندریّة را ویران می کند و درختان زیتونِ مغرب و شام را

از ریشه برمی کند و فرات و چشمه ها و رودها را می خشکاند، و برای آن،

زمانهای روزها و ماهها و زمانهای هلالهایِ ماه فراموش می شوند(14).

اسکندریّه نام بسیاری از جایها و شهرهایی است که به نام اسکندر مقدونی نامیده شده بود، و گفته شده است که شمار آنها به 70 می رسید؛ پس، از آنها می باشد اسکندریّه در مصر و اسکندریّه در عراق و اسکندریّه در ایتالیا، و چنان که هویداست، بی گمان، مراد از «بت اسکندریّه» در این حدیث، همان دو تندیس همانند ابو الهول اند که از گرانیت سرخ ساخته شده اند و نزدیک دو کنار ستونی بلند در پرستشگاه سِراپِیُوم در اسکندریّه یافت می شوند(15).

نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 23:12 توسط یاسر نجف ابادیان|

وزش تندبادی سرخ و سرخ شدن هوای آسمان از نشانه های نزدیک شدن زمان ظهور و قیام امام مهدی(علیه السّلام) می باشد.

شایان یادآوری است، بی گمان، درخشش ستارۀ فروزانِ گرفتاری که گیسوی شیطان نامیده می شود و مایۀ بدبختی و ناخوشی برای مردمان است، از نشانه های نزدیک شدن زمان ظهور امام مهدی(علیه السّلام) می باشد، و آن، ستارۀ دنباله دار ناشناخته ای است که در ماه صفر سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) از سوی مشرق در آسمان پدیدار می شود، و چند ماه میان خورشید و زمین می گردد تا آنکه در ماه رمضان همان سال، بر اثر نیروی کشیِ زمین به آن نزدیک می شود و گردش می چرخد و اندک اندک درون هوای فشردۀ دور زمین می رود، و هنگام برخوردش با آن، مانند صدای توفیدن ابر می غرد، و چون عنصر آهن دارد که در بسیاری از دنباله دارها یافت می شود، با رنگ تلایی یا زعفرانی می سوزد، و سه یا هفت شبِ پیاپی برای زمینیان نورافشانی می کند، و با گازها، گردها و سنگهای همراهش، تندبادی سرخ پدید می آورد که هوای آسمان را سرخ می کند و بر روی زمین شهابهای بسیاری فرو می باراند، و سپس، از آن ستارۀ درخشنده شهابی بزرگ بر جای می ماند که با صدایِ سختی، در بامداد روز جمعه میانۀ ماه رمضان، زمان برآمدن خورشید در مکّه، در مشرق زمین فرو می افتد، و در این هنگام، خورشید می گیرد و زمین تاریک می شود، و مردم می ترسند و دچار ناخوشیهای سختی می شوند.

بنا بر این، پیش از درخشش ستارۀ فروزان گرفتاری، بر مردم است که به خداوند و فرستاده اش محمّد(صلّی الله علیه وآله) و امامان دوازده گانۀ پس از وی(علیهم السلام) ایمان بیاورند و سوی خداوند از همۀ گناهانشان توبه کنند و از وی آمرزش بخواهند و از کفرورزان و تبهکاران دور شوند و خوراک یک سال را آماده کنند، هنگامی که زمان فروافتادن شهاب برجای مانده از آن ستارۀ دنباله دار بر زمین نزدیک شد، باید درون خانه هایشان بروند و درهایشان را ببندند و درزهایشان را بگیرند و خودشان را بپوشانند و گوشهایشان را بگیرند و سرگرم الله اکبر گفتن و نماز شوند، و هر گاه آوایِ بلند را دریافتند، باید برای خدا سجده کنند و بگویند: سبحان القدّوس، سبحان القدّوس، ربّنا القدّوس. پس کسی که آن کارها انجام دهد، رهایی می یابد و کسی که آنها را انجام ندهد، نابود می شود.(1)

منبع http://akheruzzaman.blogfa.com/post/60
نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 23:48 توسط یاسر نجف ابادیان|

با عرض سلام به شما دوستان این موضوع یه جورایی ربط داره به جنگی که در عراق شروع شده حتما بخونیید ممنون از هدفهای گروه داعش -که ایشان کارگزاران اصهب مروانی اند- فروپاشی دولت شیعی در عراق و بریدن راه رسیدن ایرانیان به سوریا می باشد، و برای ترکیه و عربستان سعودی نقشی بنیادین در برانگیختن این فتنه است. کارهای جنبش داعش در عراق به آشکارشدن اصهب مروانی انباری می انجامد. به زودی در این باره سخن خواهیم گفت
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 0:3 توسط یاسر نجف ابادیان|

بهرام ورجاوند و پشوتن هرچند بَهْرام وَرْجاوَنْد(19) و پَشُوتَن در متون زرتشتی دو تن از پیش آهنگان و زمینه سازان ظهور هوشیدر به شمار می آیند، بنا بر پژوهش نویسنده، بهرام ورجاوند همان هوشیدر یا هاشمی خراسانی و پشوتن یا چَهْرومیان همان شعیب تمیمی است که در سمرقند برمی شورد و به یاری هوشیدر می شتابد و سردار سپاهش می شود. اینک توجّه خوانندگان گرامی را به دو گزارش از متون زردشتیان، در بارۀ بهرام ورجاوند، جلب می کنیم. در بُنْدَهِش، ص 181، آمده است: ... آن هنگام از سوی کابلستان یکی آید که فَرَه(20) بدوست [و] از همان دودۀ بُغان(21) و [او را] کی بهرام خوانند و همۀ مردم با او باز شوند(22) و نیز به هندوستان و روم و ترکستان و همه سوی پادشاهی کند و همۀ وارونه گِرَوِشان(23) را بردارند(24)... . در زَنْد بَهْمَن‏يَسْن، ص 13، ف 7، بند 6، می خوانیم: ... به وسیلۀ کنیزان شاه پرورش یابد. زنی پادشاه باشد. در تفسیر این عبارت، در پازَنْد، ص 347، آمده است: یعنی در مدّت کودکیِ بهرام ورجاوند، پادشاهی به عهدۀ زنی خواهد بود(25). نویسنده می گوید: روزی در تفسیر عبارات یادشده و تطبیق آن بر یکی از زمینه سازان ظهور منجی می اندیشیدم که ناگاه چنین در ذهنم آمد، زنی که در روزگار کودکی بهرام، پادشاهی می کند، همان ایندیرا گاندی، دختر جواهر لعل نِهرو، نخستین نخست وزیر زن در تاریخ هند، می باشد که پس از وی نیز تا کنون زنِ دیگری در این کشور به این مقام دست نیافته است. خانم گاندی که دو دوره، از 1966 تا 1977 م و از 1980 تا 1984 م، بر کرسی نخست وزیری هند تکیه زد، سرانجام در سال 1984 م در همان مقام، با دست سیکهای تندرو کشته شد. در اینجا دو نکته درخور اندیشه است: نخست: چون در هند، مانند بسیاری از کشورهای دیگر، اختیار کارها در دست نخست وزیر است، و ریاست جمهوری جایگاهی تشریفاتی به شمار می آید، می توان گفت که نخست وزیری در هند برابر پادشاهی است. دوم: اگر زایش بهرام را در آغازۀ دور دوم نخست وزیری ایندیرا گاندی بدانیم، اکنون (سال 2004 م) آن بزرگوار نزدیک 25 سال از عمرش می گذرد. در بارۀ پشوتن یا چهرومیان پسر گشتاسب، در جاماسب نامۀ فارسی، ص 89- 88، آمده است: تا بعد از آن خدای تعالی رحمت کند و زمان دهد تا پشوتن از گَنْگْدِژ بیاید به یاری ایران شهر( و بدی و گمراهی از جهان برخیزد و دینِ راستی روا شود... . گفتنی است، از کاربرد واژۀ «پشوتن» در بارۀ چهرومیان یا شعیب چنین برمی آید که وی از قبیلۀ پَشْتون می باشد که به دلیری و جنگاوری مشهورند. بی گمان، با توجّه به آنکه شعیب تمیمی از شیعیان اهل تالقان است، و قوم پشتون از سنّیان ساکن افغانستان اند، کاربرد واژۀ «پشوتن» در بارۀ شعیب درست نمی باشد، مگر آنکه بگوییم برخی نياكان این شخص، از قوم پشتون و سنّی بوده اند و سپس به آیین تشیّع گرویده اند. نیز شایستۀ یادآوری است، با توجّه به آنکه یوزف مارکوارت، خاورشناس نامدار آلمانی، «گنگ» را سمرقند، پایتخت سُغد، دانسته است، باید «گنگدژ» را سمرقند بدانیم که پشوتن یا همان شعیب از آنجا برمی شورد.
نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 22:53 توسط یاسر نجف ابادیان|

سوشْیانْت واپسين رهانندۀ موعود آيين زردشت است که در سر هزارۀ چهارم پس از زردشت (عصر کنونی)، پدیدار می شود و جهان را از چنگال اهريمن می‏رهاند و آدميان را از زندگی‏ای بی‏گزند بهره‏مند می‏سازد. در يَشت‏ها، ج 2، ص 332، زامياديشت، كرده 1، بند 11، آمده است: پس آن گاه او (سوشيانت) به در آيد و جهان را به آرزوی خويش تازه كند. از دیدگاه نویسنده و بسیاری از کارشناسان، سوشيانت کسی جز امام مهدی(علیه السّلام) نمی باشد که در آخرالزّمان، پس از پُرشدن زمین از ستم و تباهی، برمی خیزد و آن را از دادورزی و پاکی سرشار می سازد.
نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت 23:28 توسط یاسر نجف ابادیان|

هوشیدر ماه که در سرزمین پَدِشْخوارْگر برمی خیزد، بنا بر پژوهش نویسنده، کسی جز حسنی گیلانی نیست که چند ماه پس از قیام هوشیدر و اندکی پیش از قیام سوشیانت، در منطقۀ کوهستانی دیلم در شرق استان گیلان به پا می خیزد و با کمک هوشیدر و پشوتن، دشمنان داخلی ایران را برمی اندازد و متجاوزان را از این سرزمین بیرون می راند و وارد عراق می شود.

در جاماسب نامه پهلوی، ف 1، بند 18، در بارۀ هوشیدر، چنین می خوانیم:

و پس از آن، پدشخوارگر مردی، در نزدیکی دریابار مهر ایزد را ببیند

و مهرایزد بس راز نهان به آن مرد گوید به پیغام به سوی پدشخوارگرشاه آید

که: «این خدایی کر و کور چرا داری؟ و تو نیز خدایی ایدون کن،

چنان که پدران و نیاکان شما کرد». او  آن مرد گوید که:

«من این خدایی چگونه شایم کرد؟ که مرا آن گُنْد و سپاه

و گنج و سپاهدار نیست، چنان که پدران و نیاکان مرا بود». آن پیامبر

گوید که: «بیا تا تو را گنج و خواسته پدران و نیاکان تو بسپارم».

نوشته شده در شنبه سوم خرداد 1393ساعت 1:19 توسط یاسر نجف ابادیان|

هوشِیدَر یا هوشیدر بامی، همان بهرام یا هاشمی خراسانی و نخستین زمینه ساز حکومت سوشیانت است که در چین آشکار می شود و حدود شش ماه پیش از قیام آن بزرگوار، در خراسان به پا می خیزد، و پس از چیره شدن بر آسیای میانه، به کمک ایرانیان می شتابد و سپس به عراق می رود و از آنجا رهسپار قدس شریف می شود
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 0:33 توسط یاسر نجف ابادیان|


آخرين مطالب
» بابل در اخر الزمان(2)
» بابل در اخر الزمان(1)
» وزش تندبادی سرخ و سرخ شدن آسمان در آخرالزّمان قسمت اخر
» وزش تندبادی سرخ و سرخ شدن آسمان در آخرالزّمان قسمت 2
» وزش تندبادی سرخ و سرخ شدن آسمان در آخرالزّمان(1)
» شورش اصهب مروانی در اخر الزمان
» رهانندگان در آیین زردشتی قسمت اخر
» سوشیانت
» هوشیدر ماه
» هوشیدر
Design By : Pars Skin